محسن چاوشی؛ چاپلوس دوستداشتنی
من بارها بر این نکته تاکید کردم که فرهنگ پاچهخواری برای رسیدن به مقاصد و کسب مقام و درجه، خطرناکترین سبک اجتماعی موجود در عرصهای فرهنگی و هنری است.
چاپلوسی صرفا به صورت مستقیم بیان نمیشود. پیچیدگیهای در این روش قاعدهمند وجود دارد و تشخیص آن توسط هر کسی امکانپذیر نیست. علی الخصوص وقتی در مسئلهای مهمی مثل ملی باشد و موضوعاتی مانند وطنپرستی، انقلابدوستی و نظامپرستی با تعاریف دیگر منحل شود وارد مرحلهای سختی میشویم.
محسن چاوشی را همه میشناسند. ترانهای #کجایی او و کلید واژه #حصر اذهان را به سوی نامزد معترض به نتیجه انتخابات ریاست جمهوری 88 میرحسینموسوی میبرد. چاوشی برای سریالی این ترانه را ساخت که بسیاری از مخاطبین آن موضوع این مجموعه نمایش خانگی یعنی حوادث کودتای 28 مرداد 32 را با اعتراضات به نتایج انتخابات ریاست جمهوری 88 مقایسه میکنند و پیوند میدهند. اگرچه خط اصلی فیلم روایت دو عاشق است اما حسن فتحی در ایران فیلم میسازد و میداند تعدد نظرات و عدم یکپارچگی اندیشهها درمورد وقایعی همانند 28 مرداد بسیار است، پس جای حاشیه و متن عوض میشود تا سریال به مشکل ممیزی نخورد.
اما چه میشود که بعد از ترانه کجایی، آلبومی از سوی چاوشی منتشر میشود که کمی از ذائقه کسانی که با این آهنگ (کجایی) حتی موزیک ویدویی برای میرحسینموسوی ساختهاند، دور میشود؟ برداشت از همان اول اشتباه بود؟ صرفا یک تشابه اسمی است؟ خیر.
محسن چاوشی زیکزاکی حرکت میکند. او از پاسخگویی در این مسئله طفره میرود و تعلل میکند. اگر شفافسازی در این حجم از ابهام از سوی محسن چاوشی مطرح شود برای او گران تمام خواهد شد. محسن چاوشی هر چقدر اشعار شاعران صاحب سبک ایرانی را خوب تلفظ کند و صدای خوبی داشته باشد گندهتر از محمدرضا شجریان نیست. عقیده فرد در این منطقه از جهان بر کیفیت صدای هنرمند در اولویت و ارجحیت است.
برای همین است که چاوشی در آلبوم "امیر بیگزند" مدام به تعریف و تمجید از ماه رمضان میپردازد یا دائم به وحدت مردمان ایران تاکید میکند و در تک آهنگ اخیر خود به نام "پسرم" بارها به وطن و اجداد خود افتخار میکند و بیش از گذشته در جهت کاهش حساسیتهای برخی که مجوز او را صادر میکند، ابراز میکند. چاوشی از روش رفتاری "همه را راضی کن" و "محبوب همه باش" تبعیت میکند. شیوهای که به نظر میرسد تاکنون جواب داده است و امثال چاوشی در آن موفق شدهاند اما در نهایت تاوان آن را هم که کاهش محبوبیت و از دست دادن مخاطبین است میدهند.
وقتی "آریا آرامنژاد" خوانندهای جنبش سبز برای خواندن ترانهای "علی برخیز" سه بار به زندان رفت ثابت کرد که نه انفرادی و نه حتی بازجوییهای طولانیمدت و زندان نمیتواند او را از ابراز عقیدهاش باز دارد. محمد نوریزاد برای او نوشت؛ "بمان و سختی بکش." هنگامی که "شاهین نجفی" منتقد نظام جمهوری اسلامی برای خواندن ترانهای "نقی" حکم ارتداد او صادر شد او از این حکم استقبال کرد و گفت که ایستاده مردن و مرگ برای آرمان یک افتخار است. بعد از آن محبوبیت او دوچندان شد. وقتی "حامد فرد" خوانندهای رپ ایرانی از شدت اعتراضات خود در ترانههایش به دلیل فشارهای امنیتی کاست دچار دوگانگی شخصیتی شد و مقبولیت گذشته خود را در بین هوادرانش از دست داد. اینها مثالهای برای استفاده از تجربه دیگران و عبرتی نه تنها برای هنرمندان بلکه برای هر کسی که در این راه قصد ورود دارد، است.